تبليغاتX
ارزش پاکی

سه شنبه هجدهم دی 1386

امام زمان(ع) خطاب به امام حسین(ع) «زیارت ناحیه»

امام زمان(ع) خطاب به امام حسین(ع) «زیارت ناحیه»
سلام بر تو سلام کسی که عارف به حرمت توست و در ولایت تو مخلص و به سبب محبت تو به خدا تقرب جسته و از دشمنانت بیزار است.
سلام بر حسین کسی که هستی و جانش را تقدیم خدا کرد.
سلام بر کسی که خداوند شفا را در خاک قبر او قرار داد.
سلام بر آن کسی که فرشتگان آسمان بر او گریستند.
سلام بر تو سلام کسی که قلبش از مصیبت تو جریحه دار و اشکش به هنگام یاد تو جاری است.
سلام کسی که اگر در کربلا با تو می بود با جانش در برابر تیزی شمشیرها از تو حفاظت می کرد و نیمه جانش را به خاطر تو به دست مرگ می سپرد.
سلام بر تو سلام کسی که اگر در کربلا با تو می بود روح و تن و مال و فرزندانش را فدای تو می نمود و جانش فدای جان تو و خانواده اش سپر بلای تو می بود.
اگر زمانه مرا به تأخیر انداخت و مقدرات الهی مرا از یاری تو بازمی داشت و...(در عوض)صبح و شام بر تو گریه می کنم و بجای اشک برای تو خون گریه می کنم.
آن چنان که فرشتگان آسمان از صبر و شکیبایی تو به شگفت آمدند پس دشمنان از همه طرف به تو هجوم آوردند و تورا به سبب زخم و جراحتها ناتوان ساختند و راهِ رفتن را بر تو بستند، با آنکه هیچ باوری برایت نماند ولی تو حسابگر و صبور بودی از زنان و فرزندانت دفاع و حمایت می نمودی تا آنکه تو را از اسب سرنگون نمودند پس با بدن مجروح به زمین...
سلام بر آن محاسن به خون خضاب شده، سلام بر آن گونه خاک آلوده، سلام بر آن بدن برهنه، سلام بر آن دندان چوب خورده.
اسبِ سواریت با حال نفرت شتافت شیهه کنان و گریان به جانب خیمه ها رو نمود پس چون بانوان حرم اسب تیز پای تو را زبون بدیدند و زین تو را بر او واژگون یافتند از پس پرده ها خارج شدند در حالی که گیسوان بر گونه پراکنده نمودند بر صورت خود می زدند و نقاب از چهره ها افکندند و به صدای بلند شیون می زدند...
أین الطالب بدم المقتول بکربلا؟        کجاست خواهنده خون کشته کربلا؟
نوشته شده توسط محمد مهدی در 12:8 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم دی 1386

فتوای تحریم تنباکو به امر امام زمان(ع)

سلام.خدمت همه دوستان عزیز عید غدیر خم را تبریک و تهنیت عرض می نمایم و التماس دعای فراوان را از ایشان دارم.
در هنگامی که استعمارگران انگلیس در کشور ایران،امتیاز کشت و فروش توتون و تنباکو را به دست گرفته بودند و به این بهانه می رفت که در کشور ایران نفوذ کرده و افکار استعماری خود را بین مردم رواج دهند، در اینجا تنها مدافعان اسلام و تنها پشتیبانان و پاسبانان حریم اسلام،یعنی فقهای بزرگ شیعه،به فکر نجات مسلمانان از چنگال خون آشام و ذلّت آور استعمارگران بریتانیایی افتادند.
در این میان آیةالله سید محمد فشارکی نزد استاد خود جناب «آیةالله العظمی میرزا سید محمد حسن شیرازی» آمد و از ایشان وقت خاصی برای ملاقات طلب نمود و میرزا نیز وقتی را تعیین کرد.جناب سید محمد فشارکی در وقت تعیین شده به نزد استاد آمدودر جلسه ای که هیچ کس جز آن دو بزرگوار نبودند حضور پید کرد. آیت الله فشارکی به میرزا عرض کرد :«درست است که من شاگردی از شاگردان شما هستم ،لکن می خواهم برای مدتی بدون ملاحظه و رعایت استادی با شما سخن بگویم، تا بتوانم صحبتم را صریحا عرض نمایم.» استاد نیز با گشاده رویی خواسته اش را پذیرفت.
آیت الله فشارکی در خطاب به میرزا گفت:«سید!! چرا بر علیه استعمارگران قیام نمی کنی؟!چرا فتوی بر تحریم تنباکو نمی دهی؟!آیا خون تو از خون سیدالشهداء رنگین تراست، پس قیام کن و فتوی بر تحریم تنباکو بده.»
استاد، نظری به سیدمحمد فشارکی انداخت و سپس فرمود:«مدتها است که در فکر آن بودم،لکن در این مدت، جهات مختلف این فتوی را بررسی می کردم تا اینکه دیروز به نتیجه نهایی رسیدم و امروز به سرداب غیبت رفته تا از مولایم امام زمان(ع) اجازه فتوا را بگیرم و آقا نیز فرمودند و امروز قبل از آمدن شما فتوی را نوشتم.» سپس میرزا فتوی را به سید محمد فشارکی نشان داد و سید نیز از استاد معذرت خواهی نمود و از محضر استاد خداحافظی کرد و بیرون رفت.
«الیوم استعمال توتون و تنباکو بأیّ نحو کان در حکم محاربه با امام زمان.علیه السلام.است.»
و به ایران ارسال شد و در مدت بسیار کوتاهی این فتوا در سراسر ایران پخش گردید.
                                                                                                                                 شیفتگان حضرت مهدی(ع)ج 2ص354

نوشته شده توسط محمد مهدی در 20:41 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386

تعهد

یکی از امتیازات انسان نسبت به حیوانات داشتن تعهد است.
در میان حیوانات آن تعهدی که توأم با عقل باشد نمی بینیم،ولی در میان انسان ها هرچه صفت تعهد در مردم بیشتر باشد انسانیتش بهتر و قوی تر است.
ما باید از روحمان روح متعهدی بسازیم.اگر کاری را شروع کرده ایم سعی کنیم آن را کامل به پایان برسانیم.واما در مقابل کاری که بعدا متوجه شده ایم،که در آن لغو یا ضرری است همانجا باید قطعش کنیم.
ولی در مقابل کاری که می بینیم زیاد نفعی که اولِ کار فکر می کردیم دارد،در آن نیست،به خاطر اینکه روحمان را متعهد بار آوریم باید سعی کنیم آن کار را به پایان برسانیم.
ما باید در مقابل اشخاصی که با آنها در ارتباط هستیم نیز باید تعهدمان را محکم حفظ کنیم.مثلا زمانی که با شخصی قرار گذاشته ایم،حتما سعی کنیم سر وقت به آن تعهد عمل کنیم.
ما اولین با خدای تعالی درعالم میثاق،درعالم ذر،آن موقعی که خدای تعالی بدن حضرت آدم را خلق کرد همه ارواح در آن زمان حاضر بودند و خدای تعالی از ما میثاق گرفت که آیا من پرود گار شما نیستم «الست بربکم» همه گفتیم: بله،توپروردگار ما هستی.
میثاق دوم اینکه:پیرو پیامبر اکرم(ص)باشید.هرچه که پیامبر برای شما می آورد بگیرید ،تمام سخنانش حکمت است و هرچه نهی تان کرد شما نیز از آن نهی شوید.
سومین تهعد اینکه:ولایت امام علی و ائمه اطهار علیهم السلام را بپذیرینم و پیرو آنها باشیم آنها صراط مستقیم هستند و بعد درباره آخرت از ما تهعد گرفتند که همه الی الابد زنده هستیم منتها مدت زمانی برای امتحان در دنیا می مانیم و بعد در عالم برزخ و بعد درعالم قیامت و بعد درعالم بهشت و جهنم و قطعا کسی که به این تعهدات بهتر و کامل ترعمل کند به خدا نزدیک تر است و جزء حزب الله خواهد بود.

 

نوشته شده توسط محمد مهدی در 11:24 |  لینک ثابت   • 

جمعه شانزدهم آذر 1386

ارتباط حضرت آیةالله بروجردی با امام زمان علیه السلام

حضرت آيةالله علامه حاج سيد حسن ابطحي خراساني(مد ظله العالي)در ملاقات شصت و چهارم از کتاب ملاقات با امام زمان(ارواحنا فداه)آورده اند:
استاد بزرگوار ما مرحوم آيةالله العظمي آقاي بروجردي يکي از آن مراجعي بود که قطعا با حضرت بقةالله ارتباط روحي داشت، در اينجا آنقدر قضايا و کرامات مختلفي نقل شده و در بين طلاب قم در زمان خود آن مرحوم شايع بوده که نقلش کتاب را طولاني مي کند.
ولي از باب قضيه اي که عده اي نقل کرده اند و اين قضيه ارتباط آن مرحوم را با حضرت ولي عصرعليه السلام ثابت مي کند نقل مي کنيم:
آقاي«سيد حبيب الله حسيني قمي» که از اهل منبر قم است و آقاي«حسن بقال» که فعلا در تهران است با هم قرار مي گذارند که يک سال شبهاي جمعه به جمکران بروند و حوائج خود را از حضرت بقيةالله بگيرند، اين عمل را مرتب انجام مي دهند ولي تشرفي برايشان حاصل نمي شود. پس از گذشت يک سال در يکي از شبهاي جمعه، آقا حسن به آقا سيد حبيب الله مي گويد:بيا با هم امشب به مسجد جمکران برويم.
آقا سيد حبيب الله در جواب مي گويد: چون من يک سال به مسجد جمکران رفته ام و چيزي نديده ام ديگر به آنجا نمي روم.
آقا حسن زياد اصرار مي کند که امشب را هم هر طور هستبيا با هم برويم شايد نتيجه اي داشته باشد.
بالأخره حرکت مي کنند و پياده به طذف مسجد جمکران مي روند. در بين راه سيد مجللي را مي بينند و مطمئن مي شوند که او حضرت بقيةالله است.
آقا سيد حبيب الله مي گويد: من وقتي چشمم به آن حضرت افتاد قضيه سيد رشتي که در مفاتيح نقل شده به يادم آمد.
به آقا حسن گفتم: برو و از آن حضرت چيزي بخواه.
آقا حسن جلو رفت و سلام و گفت:آقا خواهش دارم با دست مبارکتان دشتي به من بدهيد.
حضرت به او سکه اي عطا فرمودند، سپس رو کردند به من و فرمودند: حاجت تو هم نزد آيةالله بروجردي است،وقتي به قم رفتي نزد آقاي بروجردي برو و بگو چرا از حال فلان کس که در مصر است غافلي و چند جمله ديگر که سري بود به من فرمودند که به آيةالله بروجردي بگويم و بعد آن حضرت تشريف بردند.
آقا حسن وقتي به سکه نگاه کرد ديد تنها روي آن خطي ضربدر زده اند و چيزي بر آن نوشته نشده است.
بالأخره وقتي به مسجد جمکران رفتيم و قضيه را براي مردم نقل کرديم آنها سکه را در ميان آب انداختند و از  آن آب به قصد استشفاء آشاميدند و به سر و صورت خود ماليدند. من هم پس از آنکه از مسجد جمکران به قم برگتم به منزل آيةالله بروجردي رفتم ولي تا سه روز موفق به ملاقات حضرت آيةالله بروجردي در جلسه خصوصي نشدم.
روز سوم که خدمت آن مرحوم رسيدم بدون مقدمه فرمودند: سه روز است که من منتظر تو هستم کجايي؟
عرض کردم: آقا موانعي بود که موفق به ملاقات خصوصي نمي شدم.
آيةالله بروجردي فرمودند: حاجت تو اين است که مي خواهي به کربلا بروي،لذا مبلغ پولي به من دادند و منمطالبي که حضرت بقيةالله فرموده بودند به آيةالله بروجردي عرض کردم و آيةالله بروجردي به آقا حسن گفتند: چرا آن سکه را به افراد معصيتکار و ناپاک نشان مي دهي؟
ضمنا من به آقاي بروجردي عرض کردم:آقا شما چيزي بنويسيد که من گذرنامه بگيرم و به کربلا بروم.
آيةالله بروجردي فرمودند: تو گذرنامه نمي خواهي فلان دعا را بخوان و از مرز عبور کن و به کربلا برو.
من هم همان روزها حرکت کردم و به طرف عراق رفتم.وقتي به مرز عراق رسيدم با آنکه همراهان من هم گذرنامه داشتند، بيشتر از من که گذرنامه نداشتم معطل شدند و احدي از من مطالبه گذرنامه نکرد.
نوشته شده توسط محمد مهدی در 12:36 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386

آیا ما بت پرست هستیم؟

آیا ما هم مثل زمان جاهلیت بت پرست هستیم؟
بت پرستی یعنی شرک،یعنی چیزی را من تکیه گاه خودم قرار دهم.وقتی مامحبتمان فقط به خدای تعالی نباشد،اگر هدفمان در زندگی غیر از رسیدن به خدای تعالی باشد،اگر هر قدمی در زندگی بر می داریم نیتمان غیر از رضای پروردگار باشد،اگر خدا را نبینیم و به غیر او تکیه کنیم و خواستی غیر از خواست خدای تعالی داشته باشیم و گوش به فرمان شیطان بدهیم و در نهایت اگر تزکیه نفس کامل نکرده باشیم و خودمان را به مقام بندگی کامل نرسانده باشیم ما مشرک و بت پرست هستیم،نه به شکل اینکه بتی را جلویمان بگذاریم و بپرستیم بلکه به شکل واقعی تر.
سعی کنیم از چیزهایی که با چشم می بینیم و با گوش میشنویم و با حواس پنجگانه آنها را درک می کنیم بیرون بیاییم و واقعیت را ببینیم،واقعیت عالم ملکوت است که با چشم دیده نمی شود خدای تعالی و ائمه اطهار علیه السلام هستند و آنها هر لحظه ناظر اعمال و رفتارو کردار ما هستند و ملائکه که مانند فیلم بردارها تمام کارهای ما را ضبط می کنند.
نوشته شده توسط محمد مهدی در 11:15 |  لینک ثابت   • 

شنبه پنجم آبان 1386

یک پیشنهاد

اگر انسان بخواهد حقیقت خلقت را متوجه شود باید تنها به عالم ملک و چیزهایی که با حواس پنجگانه متوجه می شود،توجه نداشته باشد بلکه بیشتر حواسش را به عالم ملکوت بدهد و سعی کند با محاسبه و مراقبه در طول شبانه روز این توجه به عالم ملکوت را بالا ببرد و در صد آن را هر روز بیشتر کند با خواندن نماز با توجه گفتن ذکر و توسلات به ائمه اطهار علیه السلام متوجه این مسئله باشد که اصل عالم،عالم ملکوت است یعنی عالمی که با عقل و فطرتمان متوجه آن شویم نه با دیدن و شنیدن و لمس کردن خیلی از چیزها در عالم هست که ما آنها را نمی بینیم و نمی شنویم ولی به وجودشان ایمان داریم مثلا امواجی که صوتی و نوری هستند ولی با گوش و چشم دیده نمی شوند و به خاطر اینکه یک دانشمند گفته این امواج وجود دارند ما هم به وجود آنها ایمان داریم صد و بیست و چهار هزار پیامبر و ائمه اطهار علیه السلام آمدند و به ما گفتند که خدای تعالی که خالق تمام عالم هستی هست وجود دارد و می شنود و می بیند و عالم و حکیم و دانا است و قرآن را به ودیعه برای ما گذاشته است و باید برای خودمان اثبات کنیم که این قرآن معجزه است و هرچه در آن نوشته شده حق و حقیقت است.پس سعی کنیم خدا را با عقلمان ببینیم و ائمه اطهار علیه السلام که طبق آیات این قرآن نظاره گر ما هستند ببینیم و این ایمانمان را کم کم درصدش را هر روز بیشتر کنیم تا حقیقت زندگی را متوجه شویم و با حالت روحی خوبی بتوانیم در این دنیا امتحانمان را به نحو احسن داده و به عالم پس از مرگ وارد شویم.    
نوشته شده توسط محمد مهدی در 12:57 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386

هدف از خلقت انسانها چیست؟

واذ قال ربک للملائکةاني جاعل في الارض خليفةقالوا اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال اني اعلم ما لا تعلمون(سوره بقره آيه31)و وقتي که پروردگارت به ملائکه فرمود:قطعا من در روي زمين جانشيني قرار خواهم داد،ملائکه گفتند:آيا همان کسي را که در زمين فساد و خونريزي خواهد کرد همان را قرار مي دهي؟و حال آنکه ما تسبيح و حمد تو را مي کنيم و تو را پاک معرفي مي نمائيم.خدا فرمود:قطعا من داناترم آنچه را که شما نمي دانيد.
انسانها مانند حيوانات مي خورند،مي خوابند،کار مي کنند،توليد مثل مي کنند،وزندگي روزمره شان را مي گذرانند ولي مساله اي که باعث تفاوت انسان و حيوان مي شود عقل و اختياري است که خداوند در اختيار او قرار داده است.
براي مثال يک کودک خردسال که خير و شر کارهاي خود را نمي داند،والدينش او را در انجام کارها کمک مي کنند اگر به چاقويي دست بزند او را از برداشتن چاقو نهي مي کنند و دائم مواظب او هستند ولي به محض اينکه اين کودک خردسال به حدي از بلوغ و بزرگي رسيد والدين کمتر او را مراقبت و محافظت مي کنند و بيشتر کارهايش را به عهده خودش مي گذارند تا کم کم به جايي مي رسد که خود فردي مستقل مي شود.حيوانات مانند آن کودک خردسال که خير و شر کارهاي خود را نمي دانند هستند و خداوند دائما با الهام و يا وحي با آنها در ارتباط است و انسانها مانند فرد بالغي هستند که خداوند به آنها اختيارو عقل داده و خير و شر را آموخته است(براي انسان دو حجت است1:حجت باطني که  فطرت و عقل است .2:حجت ظاهري که قرآن و ائمه عليه السلام هستند)تا خودشان خير و شر را از هم تشخيص دهند و يکي از اين دو را انتخاب نمايند.
انسانها به سه دسته تقسيم مي شوند:يک دسته آنهايي که به معنويات کوچکترين توجهي نداشته و زندگي حيوان صفتي را براي خود انتخاب کرده اند.
دسته دوم مردمي هستند که انجام وجبات و ترک محرمات مي کنند و حدالاقل مانند ملائکه هستند که تسبيح و حمد خداوند را مي نمايند.
دسته سوم شامل آن دسته از مردم مي شود که مي خواهند خود را به هدف خلقت برسانند و خليفةالله و جانشين خداوند در روي زمين باشند.جانشين يعني کسي که تمام صفات افعال خدا در او ديده شود اگر خداوند (ارحم الراحمين)مهربانترين است او هم در حد خود مهربان باشد(احسن الرازقين)است او هم در حد خودش روزي دهنده باشد و البته اين صفات شامل صفات افعال خداوند است و صفات ذات خداوند را هيچ کس جز خداوند نمي تواند دارا باشد.    
نوشته شده توسط محمد مهدی در 11:47 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه شانزدهم مهر 1386

اعجاز قرآن با توجه به محتوی آن

استاد معظم،هم چنین از بعد دیگری بر اساس رهنمود قرآن کریم و روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام،معجزه بودن قرآن کریم را چنین خاطرنشان می فرمودند:در این جا به آورنده قرآن هرکه باشد،کاری نداریم می خواهد او مرد تحصیل کرده ای به عنوان نابغه و اول دانشمند جهان باشد یا فردی معمولی و سواد ندیده.آن چه مهم است آن است که اگر تمام جن و انس و تمام دانشمندان جامعه بشری از ابتدا تا انتها دست به دست هم داده و بخواهند کتابی و حتی ده سوره یا حتی یک سوره مثل قرآن بیاورند،قادر نبوده و عاجز خواهند شد لذا رسول مکرم اسلام فرموده:
این قرآن از جانب خدا است...اگر می گویید من این قرآن را از نزد خود آورده ام و به خدا هم تهمت بسته ام شما هم اگر راست می گویید ده سوره و یا یک سوره مانند آن را بیاورید و به خدا نسبت دهید.
"شبلی شمیل"رهبر مکتب مادی درباره عظمت قرآن از بعد فصاحت و بلاغتش می گوید:(رب الفصاحةمصطفی الکلمات)قرآن خدای فصاحت و بزرگترین کلمات است.مستر کرنیکوی انگلیسی استاد دانشکده ادبیات و زبانهای انگلیسی و عربی وقتی اساتید دانشگاه از او سؤال کردند درباره فصاحت و بلاغت قرآن چه می گویی؟
گفت:قرآن را برادر کوچکی است که نهج البلاغه نام دارد،آیا برای کسی امکان دارد مانند این برادر کوچک را بیاورد تا ما را مجال بحث از برادر بزرگ یعنی قرآن و امکان آوردن نظیر آن باشد؟
دکتر موریس فرانسوی درباره فصاحت و بلاغت قرآن می گوید:قرآن بزرگترین و با عظمت ترین کتابی است که دست صنعت ازلی برای بشر بیرون آورده است.
نوشته شده توسط محمد مهدی در 19:35 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم مهر 1386

اثبات اعجاز قرآن با توجه به خصوصیات آورنده آن

قرآن و خود پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و حتی مردم مکه که با آن حضرت دشمنی می کردند،همه گفته اند که پیامبر نزد کسی تعلیم ندیده بود،حتی از کسی سواد معمولی فرا نگرفته بود،چهل سال درمیان مردم می زیست که هیچ فرد با سوادی درمیان آنها یافت نمی شد و از همه مهمتر،مردمی با اخلاق زمان جاهلیت که حتی فرزندان خود را هم زنده به گور می کردند و سالهای دراز بر سر مسائل پوچ یکدیگر را می کشتند.آری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در میان چنین مردمی بزرگ شد و بعد قرآن کریم را آورد که اگر مقدمات زیر را مورد توجه قرار دهیم مطلب روشن تر خواهد شد.
اول آنکه:شهر مکه جای بزرگی نبود و با وجود یک چاه معمولی(زمزم)و وسائل کشیدن آب در آن روز،حداکثر صد خانوار در مکه به سر می برده اند.
دوم آنکه:پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از معروف ترین و سرشناس ترین خانواده های مکه بوده اند و طبعا در محلی کوچک با جمعیت حدود صد خانوار تمامی اعمال و رفتار افراد چنین خانواده سرشناسی که کلید دار خانه کعبه نیز بوده اند زیر نظر بوده است و اگر آن حضرت نزد کسی می رفت و چیزی تعلیم می گرفت همه مردم مکه از آن با خبر می شدند.
سوم آنکه:مردم جزیرةالعرب و خصوصا مکه،مردم بی سواد و دارای اخلاق زشت جاهلی بودند که آن دوران تاریک به عنوان تاریکترین زمان در تاریخ ثبت شده است و واضح ترین مطلب آن است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از چنین مردمی لااقل چیز خوب،مطلب علمی و خلاصه جملاتی علمی و معنوی چون آیات قرآن را نمی توانسته فرا بگیرد.
چهارم و پنجم آنکه:در اطراف مکه هم شهر نزدیکی نبوده است که آن حضرت هم به آنجا رفته و از کسی چیزی بیاموزد،شهر جده که در آن روز نبوده و امروز آباد شده و شهر مدینه هم 450کیلو متر با مکه فاصله داشته است و یقینا آن حضرت نمی توانسته بدون یار و همراه به مدینه برود و گذشته از همه اینها تمامی مسافرت ها ی آن حضرت زیر نظر مردم مکه بوده و از دو مسافرت بیشتر ثبت نشده و در آن دو مسافرت هم تمامی اعمال و رفتار ایشان زیر نظر بوده و ثبت شده است.
ششم آنکه:پس از شروع دعوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مردم مکه خصوصا نزدیکان آن حضرت،با او دشمن شده و سخت ترین فشارهاو بالاترین اذیت ها را به وجود مقدسش وارد ساختند،در شعب ابی طالب سه سال او را در محاصره اقتصادی قرار داده و پس از هجرت به مدینه هم،با او به جنگ رسمی برخواستند.بنابراین کسی نمی تواند مدعی شود آن حضرت قبل از بعثت نزد کسی درس خوانده و فامیل آن حضرت این مطالب را به نفع او مخفی داشته اند.
هفتم آنکه:خود پیامبر و خدای تعالی و بلکه همان مردم که دشمن او بودند و از تمامی اعمالش با خبر،همه قبول داشتند که پیامبر نزد کسی درس نخوانده و علمی نیاموخته است و اگر در قرآن کریم از قول بعضی مردم آن روز آمده که نسبت چیز آموختن به آن حضرت می دادند تنها یک تهمت و افترا بی اساس بوده که به طور طبیعی از زبان مردمی که دلیل و برهانی ندارند و می خواهند به هر وسیله ای شده طرف مقابل را از صحنه خارج کنند،مطرح می شده است والا اقوام آن حضرت و مردم مکه چنین نسبتی به ایشان نداده اند.


                                                   نتیجه

نتیجه هفت مقدمه فوق این است که،چنین فرد درس نخوانده و بزرگ شده در میان مردمی بی سواد و دارای زشت ترین اعمال و صفات چگونه ممکن است به یکباره کتابی عظیم بیاورد که هنوز هم دانشمندان دنیا در برابر آن عاجز و متحیرند آیا این یک معجزه نیست؟آیا چنین کاری از نیروهای موجود عالم(جن و انس)ساخته است؟اگر ساخته است پس چرا دومی آن را نیاورده اند؟چرا چنین کاری در موارد دیگر تکرار نشده و نمی شود و کسی نتوانسته است حتی یک سوره مانند قرآن بیاورد؟پس با یقین کامل می گوییم،قرآن معجزه و از جانب پروردگار به بشر داده شده و آورنده آن را خداوند در محیطی چون جزیرةالعرب و مردم مکه قرار داده بود که این معجزه در نهایت درجه روشنی خود قرار گیرد و هیچ کس حتی دشمنان آن حضرت نتوانند اشکالی به آن وارد نمایند و نهایت چیزی که افراد متکبر و لجوج از آن گرفتند این بود که اینها سحر است و بدین وسیله از کنار آن گذشتند.

نوشته شده توسط محمد مهدی در 16:19 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم مهر 1386

فائده اثبات اعجاز قرآن

اگر ما بتوانیم معجزه بودن قرآن را همان گونه که خود قرآن مدعی است ثابت کنیم.طبعا خدا را ثابت نموده و یکی از دلائل محکم اثبات وجود خدا را بیان کرده ایم.زیرا اگر ثابت شود که هیچ نیروئی در عالم خلقت نمی تواند این پدیده را بوجود آورد و حال آنکه بوجود آمده،پس باید معتقد شویم نیرویی مافوق طبیعت که دانا و حکیم است و می تواند قرآنی را مه دانشمندان جن و انس از آوردنش عاجزند ایجاد کند،وجود دارد وآن قدرت دانا و توانا جز خدای تعالی نمی تواند چیز دیگری باشد.
به علاوه به این وسیله رسالت رسول اکرم صل الله علیه و آله را که آورنده این معجزه از جانب خدا است،اثبات نموده ایم.زیرا معنی رسالت جز این،چیز دیگری نیست.
وهمچنین ممکن نیست خدای تعالی یک چنین قدرت نمائی فوق العاده ای را در اختیار کسی بگذارد که او به دروغ ادعای رسالت کرده باشد.
و سوم آن که محتوا و علوم قرآن مجید به طور کلی حجیت پیدا می کند.زیرا وقتی اثبات شد که قرآن از جانب خدا است پس باید همه کلماتش حقیقت داشته باشد و طبعا باب علوم واقعی به روی ما باز خواهد شد و با توجه به آنکه قرآن بیان کننده همه علوم و معارف و حقایق است،ثروت بی نهایت خوبی نصیبمان شده و باب معارف قرآن مجید از همین جا به روی ما باز می شود.
پس ملاحظه می فرمائید که با اثبات اعجاز قرآن سه مسأله مهم اعتقادی یعنی توحید و نبوت و حقانیت قرآن برای ما ثابت می شود.
نوشته شده توسط محمد مهدی در 14:13 |  لینک ثابت   •